خرید بک لینک

اولین بار در مسجد دانشگاه تهران بود که از زبان پیش نماز و خطیب آن که اکثراً نماز مغرب و عشاء را امامت می کرد شنیدم که گفتن اشهد ان علی ولی الله در اذان واجب نیست ولی آن را ذکرکنید. بعدها در کتابی پژوهشی که سید حسین مدرسی طباطبایی(الف) نوشته بود فهمیدم در میان جامعه شیعه عصر ائمه جریانی عقیدتی ظهور پیدا می کند که به آنان لقب غالی، مفوضه و ... می دادن. فرق غلات(غالیان= کسانی که غلو می کنند) با مفوضه در آن بوده که غلات، ائمه را با صفات فوق بشری توصیف می کردن طوری که در عرض خدا قرار می گرفتند ولی مفوضه، ائمه را با صفات فوق بشری توصیف می کردن با این تفاوت که صفات آنها را در طول خدا قرار می دادند و با نسبت دادن علم و قدرت نامحدود و معجزات، خلق و رزق و میرانیدن، تشریع احکام، آگاهی از غیب، دریافت وحی، شناخت زبان پرندگان و حیوانات، حضور روح آنان در همه جا، ذاتی بودن شرایط امامت، شنیدن صدای زائران حرم های مطهرشان پس از وفات و آگاهی به احوال شیعیان خود و علم غیب شناخته می شدند.

"بدین ترتیب بخش هایی از مواریث فکری مفوضه از اواخر قرن چهارم هجری در سنت علمی شیعه رخنه پیدا می کند و به تدریج مقبولیت می یابد". طوری که در کتاب اصول کافی و کتب دیگر راه باز می کند. "موضوع افزودن شهادت ثالثه در اذان به تصریح شیخ صدوق از ابداعات و شعائر آنان بود(1) و سپس علی رغم بی میلی یا مخالفت بسیاری از فقهای شیعه به صورت یک شعار و سنت شیعه درآمد."(2)

" اضافه کردن این بند به اذان تا سال 907 که شاه اسماعیل صفوی دستور داد به اذان اضافه شود میان شیعیان ظاهراً مرسوم نبوده است(ولی ببینید نشوار المحاضرﻩ،133:2)(3) در آن زمان گفته شد که آن سنتی شیعی بوده که تا آن روزگار برای پنج قرن متروک مانده بود. یک قرن بعد در نیمه اول قرن یازدهم آن چنان شیوع یافته بود که اگر کسی در اذان نمی گفت متهم به تسنن می شد(ببینید تذکره نصرآبادی:226)(4) تا آنجا که فقهایی که آن را از نظر فقهی مسأله دار می دانستند از ترس سوءتفاهم عوام تقیه کرده و چیزی نمی گفتند(لوامع صاحب قرانی مجلسی اول82:1)(5) اما یک قرن بعد در اواسط قرن دوازدهم شاید به خاطر تغییر شرایط سیاسی مجدداً بسیاری از شیعیان از ذکر آن در اذان خودداری می کردند(رساله فی استحباب الشهاده بالولایه فی الاذان از محمد مؤمن حسینی:43-44/کنزالشیعه،3:2)(6و7). میرزا محمد اخباری در رساله شهادت بر ولایت/خود:181-183 گزارش می دهد(8) که شیخ جعفر کاشف الغطاء فقیه بزرگ شیعه در اوایل قرن سیزدهم(متوفی1228) درخواستی برای فتحعلی شاه قاجار (1212-1250)فرستاده و از او خواسته بود که دستور دهد ذکر شهادت ثالثه در اذان در کشور ممنوع اعلام شود(نسخه ای از رساله کاشف الغطاء در این مورد با نام "رساله فی المنع من الشهاده بالولایه فی الاذان" در قم هست. ببینید "صد و شصت نسخه خطی" از رضا استادی:55)(9). در نصف دوم همان قرن علمای شیعه هند هم کوشیدند شیعیان آن مناطق را تشویق کنند که از اضافه کردن این بند در اذان خودداری کنند ولی موفق نشدند(اعیان الشیعه،205:2/ریحانه الادب،229:4)(10و 11)".

"همچنان که گفته شد تلاش شبانه روزی و پیگیر مفوضه در اشاعه افکار خود بی ثمر نبود و پاره ای از افکار و ابداعات آنان به هر صورت داخل سیستم مذهبی شیعه برای خود جای گشود".

آنطور که طباطبایی در (مکتب در فرآیند تکامل) در باب اینکه چرا هنوز این مورد در اذان روزگار ما ذکر می شود آورده، اشاره به ماهیت شعاری آن دارد و اینکه دیگر نماینده انتساب به مکتب مفوضه نیست بنا براین ظاهراً در اذان روزگار ما نباید مسأله ای از این نظر داشته باشد و این نظر را به آیت الله سید محسن حکیم ارجاع می دهد.

منابع

توضیح:(الف)، این نوشته برگرفته از کتاب سید حسین مدرسی طباطبایی با نام مکتب در فرآیند تکامل؛ نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین،ترجمه هاشم ایزد پناه،انتشارات کویر،1388،چاپ هفتم می باشد. برای اینکه خوانندگان از منابع ذکر شده در نوشته مطلع شوند در اینجا منابع این قسمت از کتاب مذکور(صفحه 99) آورده می شود.

1) من لا یحضره الفقیه،شیخ صدوق(متوفی 381)،به تصحیح علی اکبر غفاری،1392 هجری قمری،تهران

2) برای مثال رجوع کنید به نهایه شیخ:69/کتاب النقض:97/معتبر محقق،141:2/تذکره علامه،105:1/ذکری:170/لمعه:12/روض الجنان:242/ الروضه البهیه-شرح لمعه،240:1/مجمع الفائده و البرهان،181:2/ لوامع صاحبقرانی،182:1/ذخیره سبزواری:254/مفاتیح فیض،181:1/کشف الغطاء:227-228(نیز ببینید ذریعه،199:5و 47:11).

3) نشوار المحاضره،ابوعلی محسن بن علی تنوخی به تصحیح عبود الشالجی،بیروت،1971 م

4) تذکره نصرآبادی،محمد طاهر نصرآبادی(اواخر قرن یازدهم) به تصحیح وحید دستگردی،1352 ش، تهران

5) لوامع صاحب قرانی، ملا محمد تقی بن مقصود علی مجلسی اصفهانی(متوفی 1070)،1331،تهران

6) رساله فی استحباب الشهاده بالولایه فی الاذان و الاقامه، محمد مؤمن بن محمد هاشم حسینی(اواسط قرن دوازدهم)،نسخه خطی شماره 3/2603 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران(معرفی شده در فهرست آن،1457:9)

7) کنز الشیعه،محمد نصیر بن محمد معصوم،نسخه خطی شماره 2517 کتابخانه آیت الله مرعشی قم(معرفی شده در فهرست آن102:7-103)

8) رساله در شهادت بر ولایت در اذان،میرزا محمدبن عبدالنبی اخباری نیشابوری(متوفی1233)،نسخه خطی شماره 6/2797 کتابخانه مجلس،تهران(معرفی شده در فهرست آن،72:10-73).

9) صد و شصت نسخه خطی،رضا استادی،1354ش،قم

10)اعیان الشیعه،سیدمحسن بن عبدالکریم امین عاملی(متوفی 1373)،به اهتمام حسن الامین،بیروت،1986 م

11)ریحانه الادب،میرزا محمد علی بن محمد طاهر مدرس تبریزی(متوفی1373)،تهران،1328ش به بعد.

برچسب: نویسنده: مهسا رضاپور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 14:51

صفحه بندی